سرکوب رویاپردازی
۱۳۹۵/۹/۲۷
اين نوشته در تاريخ 25 آذر 1395 در صفحه نخست روزنامه شرق منتشر شده که در ادامه به همراهان هم‌آفرینی تقدیم می‌شود:
-------- 
از آلبرت انيشتین نقل است که: "روياپردازی مهم‌تر از دانش است. چرا که دانش به دانسته‌ها و درک اکنون ما محدود است، اما روياپردازی گستره‌ای به بزرگی کل جهان و تمام درک و دانش آتی بشريت دارد." 
 
روياپردازی، نقشی کليدی در پيشرفت افراد، شرکت‌ها و کشورها دارد زيرا نقطه آغاز نوآوری است. زمانی که تصويری در ورای داشته‌ها، ديده‌ها و کرده‌های موجود، مجال شکل گرفتن پيدا می‌کند، تلاش برای تحقق آن تصوير، پيشران نوآوری می‌شود. اگر چه دانش و دانستن، راهگشای نوآوری است، اما بدون رويايي در دوردست‌ها، حرکتی رخ نمی‌دهد که گره‌گشايي بخواهد. بدون رویاپردازی، عالمان و دانشگران هم گرفتار تکرار می‌شوند. بدون رويا، گريزی از گام گذاشتن در راه‌های رفته و بوی کهنگی گرفتن نيست. صد البته مرادم از رويا، توهمات بی‌پشتوانه نيست که هيچگاه رنگ عمل و اجرا را به خود نمی‌بينند. هر چند که مرز بين روياپردازی و توهم‌بافی بس باريک است.
 
برای روشن شدن منظورم، بهتر است به یکی از مديران روياپرداز معاصر اشاره کنم. روز ششم مهرماه امسال، ايلان ماسک در شصت و هفتمين کنگره بين‌المللی فضانوردی روی صحنه رفت و از جزييات برنامه‌اش برای تسخير مريخ توسط انسان خبر داد. در کل مدتی که سخنرانی وی را دنبال می‌کردم، مدهوش بزرگی رويای او بودم. اين که یک مدير چگونه و تحت چه شرايطی، جسارت روياپردازی در اين ابعاد را پيدا می‌کند. یک روياپردازی صد‌ها ميليارد دلاری و ده‌ها ساله برای اسکان يک ميليون نفر روی مريخ و تشکيل يک تمدن بشری پايدار و مستقل از زمين. ايلان ماسک همان کسی است که در شرکت تسلا موتورز، برای ساخت یک خودرویِ برقیِ تمام‌عيار روياپردازی کرد و در کمال شگفتی جهانيان، مدت‌هاست که اين رويا را به واقعيت بدل کرد. او همان مديری است که در شرکت اسپیس اکس، رویای راکت چند بار مصرف فضايي فالکون را محقق کرد و با اين کار، هزينه سفرهای فضایی را به شدت کاهش خواهد داد. وی همان روياپرداز سيستم حمل‌ونقل هايپرلوپ و سولارسیتی است که به هر دو رنگ واقعيت بخشيد.
 
ايلان ماسک یک کارآفرين روياپرداز به معنای واقعی است. افرادی چون او يا استيو جابز، با مغناطيس جاذب خود، ديگر روياپردازان را از سراسر جهان به گرد خود جمع می‌کنند. سپس به پشتوانه قدرت پيشران علم و فناوری، قالب‌های فکری و برداشت‌های موجود از شدنی‌ها و نشدنی‌ها را در هم می‌شکنند. جمع اندکی از اين رهبران روياپرداز در محيطی مناسب می‌توانند کسب‌وکارهای ميليارد دلاری و بين‌المللی خلق ‌کنند و قدرت اقتصادی و نظامی محيط ميزبان‌شان را به شدت بهبود دهند. 
با علم به نقش کليدی روياپردازی، وقتی به فضای ايران نگاه می‌کنم، سرکوب رویاپردازی و شدت آن مرا بيمناک می‌کند. در ايرانِ امروز، سقف پرواز روياها کوتاه است. انواع وزنه‌ها و قفس‌های خودساخته، بال روياهای‌مان را بسته، نَفَسِ روياهای‌مان را به شماره انداخته‌ و موتور روياپردازی را راهی اوراقی کرده است. به اطراف خود بنگريد. چند دانشگر و دانشمند روياپرداز سراغ داريد؟ چند مدير روياپرداز و الهام‌بخش می‌توانيد نام ببرید؟ دستمان خالی نيست؟ 
 
امروزه فضای عمومی کشور به گونه‌ای است که روياپردازی به دست خودمان سرکوب و جمعِ اندکِ روياپردازان فراری داده می‌شوند. نظام آموزشی کشور به روشنی و آشکارا قاتل روياپردازی است. کودکان خلاق و ذاتا روياپرداز را به اين نظام آموزشی می‌سپاريم و ميليون‌ها جوان تربيت‌شده برای دنباله‌روی و تکرار تحويل می‌گيريم. غربالِ کنکوریِ نظام آموزشی، مقتدرانه سد راه روياپردازان می‌شود و جماعت ميليونی را همرنگ می‌کند. و اين تازه اول راه است.
 
نسل جوان پس از تجربه نظام آموزشی وارد دنيای کسب‌وکار می‌شود. بيشتر شرکت‌های ايرانی که بايد ميزبان آنها باشند درگير کارهای تکراری و روتين هستند و ردی از نوآوری در کسب‌وکار آنها به چشم نمی‌خورد. فضای کسب‌وکارِ نامناسب، مديران را درگير روزمرگیِ کشنده کرده و مجالی برای روياپردازی نگذاشته است. در چنين فضایی صحبت از رویاپردازی، مذموم و نشانه‌ای از کم‌تجربگی يا ناتوانی اجرایی است. کهنگی و تکرار در فضای کاری شرکت‌های ايرانی بيداد می‌کند. حالا همان خروجی نظام آموزشی وارد چنين محيطی می‌شود و اندک بقایای روياپردازی ذاتی هم به تدريج رنگ می‌بازد. 
 
فضای عمومی کشور هم مشکل را دو چندان کرده است. دام‌های روزمرگی قدم به قدم پهن است تا مبادا کسی هوس روياپردازی کند. بگذارید تنها یک مثال بزنم. در بيشتر کشورهای جهان، جوانان پس از اشتغال به کار با استفاده از تسهيلات ارزان‌قيمتِ بانکی، به راحتی اقدام به خريد خودرو به صورت اقساطی می‌کنند و از آن خودرو به مثابه ابزاری در خدمت زندگی استفاده می‌کنند. اما جوان ايرانی بايد به دلايل واهی، خودرو را دستکم به دوبرابر قيمت ديگر کشورها خريداری کند. اين در شرايطی است که باز به دلايل واهی جوان ايرانی به تسهيلات بانکی با نرخ متعارف جهانی هم دسترسی ندارد و بايد با پرداخت نقدی خريد کند. در عمل بخش زيادی از جمعيت عمدتاً جوان کشور بايد برای سال‌های سال برای خريد خودرو شب‌ و روز تقلا کند. به بيان ساده‌تر، جوان ايرانی به جای روياپردازی خلاقانه برای پيشبرد کسب‌وکار و اقتصاد کشور، بهترين دوران عمر خود را صرف اموری می‌کند که در ديگر کشور‌ها اساساً موضوعيت ندارند. 
 
اين سرکوب فراگيرِ رویاپردازی، آينده من و شما و فرزندان اين سرزمين را تهديد می‌کند. فرهنگ عمومی جا به جا همرنگ جماعت شدن و روزمرگی را تشويق می‌کند تا اگر رگه‌ای هر چند بی‌رمق از روياپردازی هم نزد کسی مانده باشد، جسارت ظهور نيابد. در کشوری که روياها سرکوب شوند، مقالات علمی هم بوی تکرار می‌گيرند و پيشرفت علمی دور از دسترس می‌شود. در چنين کشوری، اندک روياپردازان باقی‌مانده هم بار سفر می‌بندند تا مگر پرنده روياهای آنها در سرزمينی ديگر بتواند مجال پرواز پيدا کند. در سرزمين بی‌رويا، مديران الهام‌بخش و جريان‌ساز پرورش نمی‌يابند و بنگاه‌های نوآور شکل نمی‌گيرند. در يک کلام، کشوری که روياپردازی در آن سرکوب می‌شود، اقتصادی وابسته خواهد داشت و ناخواسته در خدمت ساختن روياهای بيگانگان خواهد بود. 
 
سرکوب رویاپردازی در ایران به دست خودمن و ما انجام می‌شود. بياييد از همين امروز به خود اجازه روياپردازی بدهیم و لذت پرواز روياها را از فرزندان‌مان دريغ نکنيم. ملتی که روياپردازی را سرکوب کند، اسیرِ ابدی در زندان تکرار می‌ماند. 
 
 




نظر کاربران

جانا سخن از زبان ما مي گويي.
نوشته شده توسط مهدي كنعاني در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۲۷
1
0

عرض سلام و ادب خدمت جناب دکتر باقری، باز هم مثل همه متن های قبلی اتون به بهترین وجه ممکن، مسیله به این مهمی را بیان و تجزیه و تحلیل نمودید. ضمن تشکر از شما استاد گرامی، به نظر بنده، شاید یکی از دلایلی که حداقل مردم و نه مسولین، نمی توانند رویاپردازی کنند و در جهت رویا پردازی و اجرای آن گام بردارند، هزینه های آن است. به هر حال رویاپردازی و تبدیل آن به عمل نیاز به صرف زمان و هزینه است. و وقتی مردم هنوز در رسیدن به مراحل قبل از رویا پردازی، یعنی کسب درآمد برای معیشت زندگی، مانده اند، لذا در اولویتشان قرار نمی گیرد. چون مفهوم رویاپردازی در این دوران گذار یعنی ایجاد خلا در کسب در آمد. و به دنبال این خواسته مردم، ذهن مسولین نیز بیشتر درگیر رفع نیازهای ضروری مردم می گردد (البته اینکه چقدر موفق اند، در بحث بنده نمیگنجد). البته اگر دولت بتواند هزینه رویاپردازی را بدون اینکه آسیبی به درآمد مردم در این دوران گذار بزند، تقبل نماید، بسیار عالی به نظر می رسد. انشالله که به این امر دست یابیم.
حمید حنیفی، دانشجوی مدیریت تکنولوژی
نوشته شده توسط حمید حنیفی در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۲۷
1
0

با سلام
آقای دکتر متن بسیار زیبایتان بیان کننده گوشه ای از بغض های ماست. ولی به نظر بنده ریشه همه این ناهنجاریها (اگر نگوییم بدبختیها) بسیار عمیق تر است. جایی که رئیس جمهور مملکت می گوید که با 80 میلیون دو شخصیتی روبرو هستیم؛ پس اوضاع وخیم تر از آن است که فقط به مدیریت و کارآفرینی و ... ختم شود. مشکل اینجاست که ما (اکثریت جامعه) ته دلمون برخی از فضایل اخلاقی را قبول نداریم و همیشه یه اما و اگر جلوی آنها می گذاریم؛ مثلا دروغ نگفتن، ریا نکردن، سخن چینی نکردن، غیبت نکردن و ... . پس به نظر من مشکل ما فرهنگی است و باید از زیربنا تصحیح شود و از تک تک افراد خانواده شروع شود. بزرگترها باید تمرین درست زیستن بکنند تا بچه ها از آنها یاد بگیرند و گوهرهای مفتون در عمق وجودشان مانند حقیقت جویی، هنر و رویاپردازی؛ شکوفا گردد.
نوشته شده توسط بلال حسن زاده در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۲۷
2
0

من کاملا با نظر جنابعالی مخالف هستم. چون معتقدم رویاپردازی هیچ ربطی به محدودیت ندارد. کسی که بخواهد رویاپردازی کند، رویاپردازی می کند و بالاخره به اهدف خودش می رسد. در دنیا هم میلیون ها استیو جایز و ایلون ماسک وجود ندارند. تعداد محدودی از افراد هستند که به این درجه از موفقیت در اجرایی کردن ایده هایشان می رسند.
بنده با نظر دوستمون آقای حسن زاده کاملا موافق هستم و این موضوع رو ریشه در مدل ذهنی و نگاه افراد به مسائل زندگی می بینم.
افراد بسیاری هستند که در رفاه به سر می برند و بویی از نوآوری و رویاپردازی نبرده اند. و من برعکس شما دلیل مرگ رویاپردازی را ریشه در رفاه موجود در دست ایرانی ها می دانم، زیرا فقط کافی است رانت اطلاعاتی داشته باشند و یا چند ارتباط در فلان سازمان ها.
من به شخصه روحیه حل مساله دارم، و دلیل آن نبود امکانات در دوران بچگی خود می بینم، یک مثال کوچک می زنم، پدر بنده از اصراف خوشش نمی اومد و در دوران دبستان دفترهای معمولی که جلد ساده داشتند برای من خرید می کرد، اما من هم مانند تمام بچه های دیگر آرزوی داشتن دفتری با جلد عکس میکی موس را داشتم، اما برای من خریداری نمی شد. روزی یکی از این دفترهای زیبا رو قرض گرفتم و خودم سعی کردم تصویر روی جلد را کپی کنم با همان کیفیت، و تنها چاره کار استفاده از نور خورشید و شیشه پنجره اتاقم و مدادرنگی هایم بود. اینطور شد که به مرور در نقاشی کمی حرفه ای شدم.
به نظر من با مشکل بزرگی جامعه ایرانی رو به روست و آن ذهنیت راحت طلبی و کلید طلایی دروغ. و اینکه ایده دادن اصلا مساله مهمی نیست، چون اگر فردی حل مساله ندادن، هیچ وقت ایده او اجرایی نخواهد شد و به دنبال مقصر در زندگی خود می گردد و راحت است جهت پیکان را به دیوارهای بسته نشان دادن
نوشته شده توسط فریبا احمدی در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۲۷
2
0

جناب دکتر باقری عزیز خوشحالم که پس از گپ و گفتی کوتاه در حاشیه کنفرانس مدیریت امسال، شاهد نوشتاری نغز از شما هستم. آنچه شما از رویاپردازی در نوآوری و به تعبیری افق نمایی یاد کرده اید یکی از پایه های نوآوری و جستجوی راهها و روشهای بدیل است. با این حال به نظر می رسد در کنار سرکوبی که نظام آموزشی و نیز شرایط معیشتی برای جوانان این مرز و بوم به وجود آورده است همچنان شاهد ظهور استارتاپهایی کارآمد مانند دیوار، دیجی کالا، باما و ... می باشیم. چنین سرکوبی نوآوریها را کند و کمرنگ می کند اما آنها را نمی تواند متوقف نماید. امیدوارم با القا خودباوری بزرگوارانی چون حضرتعالی در جامعه، قدرت افق نمایی فردی، سازمانی و ملی افزایش یابد.
نوشته شده توسط احمد الهیاری در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۲۸
1
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.