پلاسکوی اقتصاد نفتی
۱۳۹۵/۱۱/۸

اين نوشته در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1395 در صفحه نخست روزنامه شرق منتشر شد که در ادامه تقدیم همراهان هم‌آفرينی می‌شود:
 -------------
فرو ريختن ساختمان پلاسکو، حادثه‌ای هولناک و اندوهبار برای همه ما ايرانيان است. جان باختن جمعی از آتش‌نشانان فداکار در اين حادثه، بر عمق تاثر ملت ايران افزود. خيلی‌ها به درستی نگران شدند که با وجود هزاران ساختمان بزرگ، فرسوده و غیر استاندارد در تهران، وقوع زلزله‌ای محتمل در تهران می‌تواند خسارات گسترده‌ای برای کشور در پی داشته باشد. من هم نگرانم. اما نگرانی ديگری هم دارم که ناشی از ديدن خطری بزرگ‌تر است.
 
ديدن فيلم‌های تکان‌دهنده فروريختن ساختمان پلاسکو، فروريختن قريب‌الوقوع پايه‌هایِ اقتصادِ نفتی کشور را برایم تداعی کرد. شباهت اين دو فروريختن بسيار زياد است. اجازه دهيد صحنه را با هم مرور کنيم:
 
ساختمان پلاسکو در زمان ساخت خود در سال 1341 جزو مدرن‌ترين ساختمان‌های ايران و مايه مباهات سازندگان خارجی آن و کشور ميزبان بود. در طول پنج دهه که از ساخت اين بنا می‌گذرد، دانش مهندسی و معماری شاهد پيشرفت‌هايی شگرف بوده است. ساختمان پلاسکو بر پايه استانداردهايي ساخته شده بود که در سايه اين پيشرفت‌ها به تدريج زير سئوال ‌رفتند و استانداردهای علمی‌تر و بهبوديافته جای آن را ‌گرفتند. مالک ساختمان بايست با بکارگيری دانش و فناوری‌های جديد، نسبت به تقويت و نوسازی بنای پلاسکو اقدام می‌کرد. که نکرد. به تدريج آن ساختمان، منزلت اوليه خود را از دست داد و دفاتر شرکت‌های معتبر بین‌المللی جای خود را به کارگاه‌های غيراستاندارد توليدی منسوجات ارزان‌قيمت دادند. انباشت فراوان مواد قابل اشتعال در ساختمانی که نه استاندارد روز را داشت و نه مجهز به سامانه‌های ایمنی آتش‌نشانی، خبر از خطری قريب‌الوقوع می‌داد. نهادهای ناظر خطر را گوشزد می‌کردند، اما گوش شنوايی برای این نهیب‌ها نبود تا اقدامی در عمل روی دهد. مالکی به دريافت اجاره‌بهای سهل‌الوصول ماهانه دلخوش بود و مستاجران، غرق در تکاپوی تلاش روزانه، چشم را بر روی خطر بیخ گوششان بسته بودند. شهرداری هم که قدرت اعمال تغيير را داشت احتمالا به سببی مانند تعارفات اداری با مالک يا پيامدهای سياسی اعتراض جمعی مستاجران و نمایندگان اصناف، چشمش را بر خطر بست. 
 
جماعت چشم بسته بر خطر، گمان داشتند يا ترجیح دادند باور کنند که اگر روزی هم آتشی بر خرمن يکی از واحدها افتد، پيش از سرايت به ديگر واحدها و طبقات، می‌توان با استفاده از کپسول‌های آتش‌نشانی يا برآوردن فریاد کمک و حضور آتش‌نشانی محل، بر آن چيره شوند. از نگاه آن‌ها تماس اضطراری با 125 پايان آتش بود. اين پندارشان با چند اشتباه مهلک همراه بود. نخست، فکر می‌کردند آتش از کپسول آتش‌نشانی می‌هراسد و خاموش می‌شود. دوم، گمان می‌بردند که در روز حادثه، لهيب آتش واحد به واحد و طبقه به طبقه پيش می‌رود و آنها مجال واکنش يا درخواست کمک خواهند داشت. سوم، انتظار داشتند که ماموران آتش‌نشانی در کمترين زمان و با پيشرفته‌ترين تجهيزات از راه برسند و کار آتش را یک‌سره کنند. اما افسوس که فرض‌های‌شان خطا بود. آتشی که کپسول‌های غير استاندارد از مهار آن عاجز شد در چشم به هم زدنی ساختمان را کباب کرد. ماموران آتش‌نشانی از دل ترافيک جان‌گیر پایتخت گذشتند و برای مهار آتش در ارتفاع بلند، سلاح کافی نداشتند. سازه کهنه‌کار ساختمان پلاسکو زودتر از تصور همگان، در برابر چشمان حيرت زده مردمان حاضر و ناظر، به خود پيچيد و خم شد و گردن و کمرش با تسلیم به آتش، شکست.
متاسفانه اين همان داستان اقتصاد نفتی ايران است. 
 
داستان اقتصاد نفتی ايران هم از زمانی شروع می‌شود که خام‌فروشی نفت، منبع ثروت و افتخار بود. تاسيسات نفتی که توسط خارجی‌ها بنا ‌شد نماد صنعت ماند و مايه مباهات دولتمردان ايرانی. اما دنيای فناوری با سرعتی زياد در حال تغيير بود. به تدريج صنايعی شکل گرفتند که که ارزش افزوده آنها بسيار فراتر از تجارت نفت بود. امواج نوآوری‌ها، معادلات قدرت و ثروت در سطح جهانی را برهم زدند. ايران اما دلخوش به درآمد و تاسيسات نفتی، چشم بر حرکت شتابان غافله تغيير بست. مدت‌هاست که نفت، ديگر طلای سياه نيست و پيشتازان اقتصاد و ثروت‌آفرينی قيد تجارت آن را زده‌اند. هر روز خبر از پيشرفتی در حوزه انرژی‌های پاک و کاهش چشمگير هزينه‌های مربوطه به گوش می‌رسد. از سوی ديگر، هر روز در اخبار می‌شنويم که فلان شهر يا کشور استاندارد سخت‌گيرانه جديدی وضع کرده تا عرصه را بر آلودگی‌های صنايع متکی بر انرژی‌های فسيلی تنگ‌تر کند. گويي هر روز آتشی کوچک در دل اين اقتصاد نفتی می‌افتد و ما صداهای ترک برداشتن ستون‌های اصلی اين بنای کهنه را می‌شنويم. کارشناسان هشدار می‌دهند که اين ساختمان فرسوده به زودی در دام آتشی بزرگ خواهد افتاد. اما افسوس که بی‌عملی تنها پاسخی است که دريافت می‌کنند.
 
دولتمردان، دلخوش و معتاد به درآمدهای سهل‌الوصول نفتی، خود را به زحمت و خطر تغيير نمی‌اندازند. مردم و بنگاه‌های خصوصی هم گرفتار روزمرگی و فشار اداره کسب‌وکار، خروج از دامن اقتصاد نفتی را به فرداها واگذار می‌کنند. نهادهای نظارتی هم بجای بازخواست مديران به خاطر هزينه‌ی فرصتِ تصميمات آنها، چشم دوخته‌اند به همان درآمدهای نفتی و شيوه هزينه‌کرد کوتاه مدت آنها. در عمل، نظارت آنها بگونه‌ای شده که بی‌عملی و خطرگريزی را تشديد می‌کند. 
 
جالب اين است که همه احساس کرده‌اند که آتشی در راه است، اما گمان می‌کنند يا دوست دارند باور کنند که آن آتش به اين زودی‌ها به حجره آنها نمی‌رسد و اگر هم آتشی به جان پيکر فرسوده اقتصادِ نفتی افتاد، قدم به قدم پيشروی خواهد کرد. حجره به حجره و طبقه به طبقه. آنچنان که بتوان با کپسول‌ سياست‌های تکراری و شناخته‌شده آنها را خاموش کرد. اگر هم نشد می‌توان دست به دامن کارشناسان داخلی و سپس خارجی شد و با پيروی از نسخه‌های محيرالعقول آنها، در چشم بر هم زدنی ساختمان فرسوده نفتی را ترميم کرد.
 
اما افسوس که آتشی که به جان اقتصاد نفتی ايران افتاده با سياست‌های دمِ دستی و نخ‌نمای دولتمردان نفتی خاموش نمی‌شود. افسوس که چند صباحی است لهيب شعله‌ انرژی‌های جايگزين و فناوری‌های مبتنی بر آن‌ها شتابان‌تر از هميشه در حال گسترش است. اين شعله‌ها زودتر از آنچه ما تصور می‌کنيم کل طبقات اين ساختمان فرسوده را فراخواهد گرفت. افسوس که در اوج زبانه کشيدن شعله‌ها، هيچ نسخه درمانی سريع‌الاثری وجود نخواهد داشت، چه داخلی و چه خارجی. ستون‌های فرسوده و تقويت نشده ساختمانِ اقتصادِ نفتی ايران تاب تحمل شعله‌های فراگير را ندارد و زودتر از آنچه ما می‌پنداريم در برابر چشمان ناباور ايرانيان و جهانيان بکلی فروخواهد ريخت. فداکاری چند مدير و کارشناس دلسوز هم دردی را دوا نخواهد کرد و همان مديران فداکار هم در زير آوار اين سازه سوزان تسليم خواهند شد.
 
پيامدهای اقتصادی، اجتماعی، سياسی و امنيتی فروريختن ساختمانِ اقتصاد نفتی، بسيار گسترده و مهلک است و آوار پلاسکویِ اقتصاد ايران، ملت بزرگی را زمين‌گير خواهد کرد و تلفاتی سنگين و جبران نشدنی از خود بر جای خواهد گذاشت. 

 





نظر کاربران

تشبيه دقيق و تامل برانگيزي در برابر ديدگان خواننده قرار مي دهد. خوشحالم كه اين نظرات در سطح وسيع و از طريق روزنامه شرق منتشر شده است.
نوشته شده توسط ساسان صدرايي در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۹
2
0

شايد اين تحليل را بتوان به برخي ديگر از حوزه هاي صنعتي كشور هم تعميم داد. به نظر مي رسد استفاده از نسل هاي صنعت هم مي تواند قوام بخش تعميم اين ريسك در ديگر حوزه ها باشد، جايي كه صنايع ما با نسل دوم صنعت پا گرفته اند (مثل ارج) و صنايع كشورهاي توسعه يافته در نسل چهارم است. دقيقا مثل پلاسكو كه نسل دوم فناوري عمران در آن استفاده شد، يا آتش نشاني ما كه به نسل دوم فناوري هاي آتش نشاني مجهز است و... . راستي نكته اي لذت بخش در متن وجود داشت و آن اينكه چنان روان و ادبي و با تعابير و استعاره هاي ظريف و پراحساس نوشته شده كه انسان را تا انتها با خودش همراه مي كند. تبريك. بلوغ قلم در اين تحليل فوق العاده بود و از همه نوشته هاي سايت از اين نظر بهتر بود.
نوشته شده توسط مهدي كنعاني در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۰
2
0

سلام كامران جان ... مث هميشه خيلي فاز داد...دمت گرم ....
فقط كاش تشبيهات و استعاره ها به وقايع قابل تامل و قابل نقد بعداز فروريختن هم (مث تخليه ساختمان ، شيوه ي مديريت بحران ، آوار برداري، انتشار خبر، ابعاد مخرب اجتماعي و بين المللي حادثه ،موارد رسانه اي ،....)ادامه پيدا ميكرد...
نوشته شده توسط مسعود در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۰
2
0

دکتر باقری عزیز بسیار به جا و زیبا بود. لازم است به عنوان یک هیات علمی دانشگاه عرض کنم که بنده نیز با تعبیر و تصویر شما از پلاسکوی اقتصادی موافقم و به نظر اینجانب بخشی از آتش نشانانی که باید مانع از فروریختن این پلاسکوی اقتصادی باشند دانشگاههای کشور هستند که متاسفانه همانند آتش نشانی شهرداری دانشگاههای ما نیز در ساختار چند دهه قبل متوقف مانده اند و فاقد کارایی لازم در این خصوص هستند.
نوشته شده توسط دکتر مجید یاراحمدی در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۱
2
0

ضمن تشکر از نوشته خوب شما. حادثه پلاسکو را استعاره خوبی برای اقتصاد نفتی ایران قرار دادید. شاید خوب بود در کنار انذار و هشدار، به بشارتهای نهفته در این حادثه هم اشاره میکردید، بنظر من ایثار اتش نشانان که باعث کاهش جدی الام حادثه شد و کار جهادی بعد از حادثه که پیامدهای انها را کمتر میکند، از بشارتهای این حادثه بود و همین بشارتها میتواند معضلات اقتصادی را مهار و یا درصورت بسط و تعمیق عامل ایجاد تحولات کنشگرانه در کشور باشد.
نوشته شده توسط امیر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۷
2
0

دکتر باقری عزیز همچون همیشه متن و نثر فاخر شما به واقعیتهای اقتصاد و صنعت ایران پرداخت. صنعت مستقر در پلاسکو یعنی پوشاک پیش از ساختمان فرو ریخته بود آن هنگام که تولید داخل را با نشانهای معروف خارجی به بازار عرضه می کردند.
با این حال در چنین فضایی، مردمان و بنگاه‌های خصوصی را می توان یافت که برای برون رفت از وضعیت کنونی در انتظار دولت ننشسته و چاره کار را در اقدام جمعی مردم برای صنعت وطنی دیده اند. اخیرا فروشندگان کفش در آذربایجان به ویژه تبریز، بر آن برآمده اند که فقط با افتخار کفش وطنی بفروشند و بالاتر از آن، آستین همت را بالا زده و بدون درخواست از دولت، تشکل صادراتی خود را تشکیل داده اند.
وطن دوستی فعالان اقتصادی به همراه چشم پوشی از حمایتهای ناکارآمد دولتی فونداسیون اقتصاد هر کشوری است.
نوشته شده توسط احمد الهیاری در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۱
1
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.